مدتی که تنها بودم، باعث شد چیزای جدیدی راجع به خودم بفهمم و یه سری تصورات اشتباه که سال ها راجع به خودم داشتم، از بین بره. 

من فکر می کردم درونگرام، اما در واقع آدمی ام که دوست داره احساساتشو بیان کنه، مخصوصا واسه کسایی که بهش نزدیکن. اگه تو جمعا کم حرف زدم یا تو دورهمیا شرکت نکردم، دلیلش درونگرایی نبوده. من دوست دارم راجع به خودم، علاقه مندی هام و دنیای داستانیم به بقیه بگم و وقتی این کارو می کنم، خودمو بهتر درک می کنم و به شناخت بهتری از خودم میرسم. 

فکر می کردم از تنها زندگی کردن لذت ببرم، ولی فهمیدم این طور نیست. تصورم این بود که احتمالا هیچ وقت ازدواج نکنم، اما فهمیدم دوست دارم یکیو کنار خودم داشته باشم، یه آدم فهیم و عمیق.