تصویر هدر 1 تصویر هدر 2 تصویر هدر 3 تصویر هدر 4 تصویر هدر 5

آزادنویسی شبانه

۲.۵۴ (پایان جلد دوم)

حتی شده بیمار

از زبان ماتئو

به یاد می آورمش. قلب سیاه را. وقتی سرم را روی سینه ی لرد سابیس می گذاشتم. تپش هایش را می شنیدم. لمس می کردم. مثل یک موسیقی با من حرف می زد. یک غمکده بود. تمام دردها در آن جمع شده بود. دردهای لرد سابیس و مخلوقاتش. 

آزادنویسی شبانه

۲.۵۳

قلب سیاه می میرد

از زبان سابیس

صداهایی اطرافم. در نیمه تاریک. لوی است. و مالخازار و گابریل. آن ها دارند با هم حرف می زنند. یا شاید هم با من. درباره ی پس زدن یک هدیه می گویند. یک پا.

غوطه ورم. از یک طرف در نوری که می خواهد مرا بسوزاند و از طرفی در تاریکی ای که دارد منجمدم می کند. ندایی از گذشته‌. کوهی از دست ها، پاها و چشم ها. در آستانه ی رفتن به گور. هرچند دردشان با من می ماند و مرا قدرت می بخشد. 

جلد دوم مجموعه تقریبا تموم شده. 🤩

احتمالا فقط دو بخش دیگه بهش اضافه کنم.

دوباره آن درد به سراغش آمده. انگار خون هایی که نوشیده، در روحش به طغیان برخاسته اند. و در حالی که پدربزرگ تبدیلی اش لرد سابیس، موجودی که حیات دنیا به او گره خورده، در نیم اغما و رنج است و در آستانه ی تحمل دردی عظیم، به این فکر می کند که آیا درد خودش نیز از لرد سابیس به او رسیده؟ 

 

آزادنویسی شبانه

۲.۵۲

هدیه ای برای پس زدن

از زبان گابریل

خسته ام و ترسیده. آن را در انعکاس چهره ام در آینه می بینم. مهم نیست چه قدر آرام، خونسرد و رها به نظر برسم. من حتی به این فکر کردم که مدتی همه چیز را رها کنم و کارها را به دست دومینیک مورن بسپارم. اما همین هم  نگرانم می کند. اگر بروم و برگشتن برایم سخت تر بشود، چه؟

برای چاپ رمان به سبک فانتزی گوتیک کدوم انتشاراتو پیشنهاد میدین؟

آزادنویسی شبانه

۲.۵۱

پیوندی برای مرگ یا رستگاری

از زبان تئودور

بوی خون. دست هایم به آن آغشته اند. مدتیست که دیگر نمی توانم گوشت بخورم. و رایحه ی برکه. آن را از یاد برده ام. 

چه طور کارم به اینجا رسید؟ من فقط یک قورباغه بودم که کنار آب آواز می خواند. 

قلبم با شور تپید، وقتی آتلور وارد زندگی ام شد. وقتی به قورقورم گوش سپرد و دست نوازش بر سرم کشید. 

آزادنویسی شبانه

۲.۵۰

در تلاش برای رسیدن به نور

از زبان بنجامین

دوباره در این آزمایشگاه. این مکان، مانند معبدی رها شده در گوشه ای از شهر. دیوارهایی که با وجود مرمت ها هنوز وعده ی فروپاشی می دهند. قارچ هایی که بر جای جای آن رشد می کنند. چیزی در اینجاست که آن را به سمت زوال می برد. شاید از خود ساختمان نیست. از اعمالیست که در آن انجام می شود.

آزادنویسی شبانه

۲.۴۹

دوباره شب

از زبان سابیس

گرم نیست، اما تنم عرق آلود است. گابریل و مالخازار را رو به رویم نشسته بر مبل می بینم که دارند صحبت می کنند. اما تصویرشان محو است و صدایشان مبهم. آنچه در ذهنم واضح است، یک خون آشام است که بر تخت دراز کشیده، با پایی از ران قطع شده، با چشمان اشک آلود و لبخندی خشنود بر لب. و پزشکانی که بیهوده سعی می کنند پا را به تنش برگردانند. 

درباره وبلاگ info

من همیشه میان واقعیت و خیال زندگی کرده‌ام.

در کودکی، به جای دنبال کردن مسیرهای از پیش تعیین شده، نقش‌آفرینی و ساختن دنیاها با صمیمی‌ترین دوستم را ترجیح می‌دادم. بعدها، وقتی جامعه انتخاب‌های هنری‌ام را «عجیب» یا حتی «خطرناک» نامید، فهمیدم که ترس از تفاوت تا چه اندازه در ریشه‌های انسان ها نفوذ کرده است.

در اواخر دهه‌ی بیست زندگی‌ام، دوره‌ای از خشم و اندوه را پشت سر گذاشتم؛ خشمگین از اینکه باورها بر من تحمیل شده بودند و سوگوار از دست دادن چیزهایی که دیگر نمی‌توانستم به آن‌ها ایمان داشته باشم. اما در ادبیات گوتیک، به ویژه مصاحبه با خون‌آشام، آینه‌هایی از جدال درونی خودم یافتم: لویی که وجودش را زیر سوال می‌برد، کلودیا که در تناقض گرفتار بود، و آرماند که در جستجوی معنا در ابدیت می‌سوخت.

اکنون برای مقاومت در برابر پوچی خلق می‌کنم. برای من مرگ بی معناست، اما آفرینش سرشار از معناست.

داستان‌پردازی نه تنها شور و شوق من، بلکه پاسخ من به میل انسانی برای جاودانگی است.

--

https://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=40971

نویسندگان people
کمی گیتار بزن...