حتی شده بیمار
آزادنویسی شبانه
۲.۵۴ (پایان جلد دوم)
حتی شده بیمار
از زبان ماتئو
به یاد می آورمش. قلب سیاه را. وقتی سرم را روی سینه ی لرد سابیس می گذاشتم. تپش هایش را می شنیدم. لمس می کردم. مثل یک موسیقی با من حرف می زد. یک غمکده بود. تمام دردها در آن جمع شده بود. دردهای لرد سابیس و مخلوقاتش.