تپش های مرده
آن اشتیاق به تصاحب که در صدایش موج می زد. او لوی را به عنوان یک همراه ساده نمی خواهد. نمی تواند مثل قبل قلبش را در سینه ی او داشته باشد، اما از قلب او خون خواهد نوشید و می گذارد لوی از قلب سیاهش خون بگیرد، خونی که نوشیده نخواهد شد و شاید لوی فقط آن را در کوزه هایی در انبار عمارتش بگذارد.
از تصور این نزدیکی قیرآلودشان می لرزم. و شاید من نباید متعجب باشم. فقط لوی با آن تاریکی ای که روحش را گزیده، می تواند این را به لرد سابیس بدهد. من نمی توانم. من فقط یک فرشته ام که از بالا به پایین سقوط کرده. نه، به پایین پرت شده.
--
متن کامل این بخش: لینک در پروفایل