یاد خدای گناهکارم
آن زمان طور دیگری به خود می گفتم، اما این فکر برگشت او بود که مرا جلو می راند. من نه ایمان می خواستم و نه قدرت، فقط می خواستم او برگردد. نه برای اینکه محبتی را به من بدهد که در حیاتش دریغ کرده بود، برای اینکه من آن محبت را به او بدهم و ببینم که صورت عاری از احساسش در هم می رود. که چشمانش پر از اشک می شود. از هجوم عشق.
--
متن کامل این بخش: لینک در پروفایل