بی آنکه بسوزی
لحظاتی بعد آهو در آغوشم است، در حالی که دارد می لرزد و من نوازشش می کنم و اشک می ریزم. از فکر اینکه می خواستم در او نیش فرو کنم و جانش را بمکم. از فکر اینکه من همان نور ویرانگرم. گابریلی که دیگر نمی تواند شکار کند. گابریلی که آب آهن می نوشد. که آب آهن است.
--
متن کامل بخش جدید: لینک در پروفایل