به یاد آن جادوگر سرخ موی، لوی می افتم. او که قاطعانه در چشمانم خیره شد و گفت لرد سابیس را خواهد دید. او سرورم را برای خودش می خواهد. اما عشق او بیمار است، چون عشقی که سرورم زمانی به او داد، بیمار بود. 

و من به لوی دروغ گفتم. سرورم از لوی گریزان نیست. می خواهد او را دوباره کنار خودش داشته باشد. اما من ترجیح می دهم سرورم دوباره در تاریکی نوکترنال کتدرال فرو رود تا اینکه آن جادوگر سرخ موی قلبش را مال خود کند. من هستم که باید کنار لرد سابیس باشم. من، فرشته ی نخست او. من می توانم به او عشقی بدهم که بیمار نباشد. 

--

متن کامل این بخش: لینک در پروفایل