یه سری توضیحات به دوستم دادم راجع به یه سری بخشای داستان، گفتم اینجا هم بذارمشون.

گابریل یه اصول سفت و سختی داره که خیلی بهش حساسه و تو کشور خودش آمالثورا نوشیدن خون انسانو ممنوع کرده و خون آشاما فقط اجازه دارن خون حیوونا رو بخورن و روزه ی خون هم خیلی رواج داره اونجا، این طوری که خون آشاما یه مدت به جای خون آب آهن مینوشن.

تو نوکتیرا که پادشاهش مالخازاره خون آشاما خدایان انسان ها محسوب میشن و مراسم قربانی داشتن و هم بی گناها رو تا ته می نوشیدن و هم گناهکارا رو. مالخازار نمی خواست خدای اعظم نوکتیرا باشه و قید و بندای مذهبی بهش بچسبه، واسه همین با کمک گابریل با نوکتیرایی ها می جنگه و قوانینو اصلاح می کنه. الان دیگه مراسم قربانی رو ندارن و فقط خون شرور می خورن و این جوریه که باید برن بانک خون مشخصاتشونو ثبت کنن تا به یه مقدار مشخص بهشون خون بدن.

--

اول رابطه ی مالخازار و گادفریو یه حالت رمانتیک بهش داده بودم ولی بعد بردمش سمت پدر فرزندی. 

یه بخش از کتاب اول هست که یه مریضی انگلی تو معبد مرزی شیوع پیدا کرده (دوقلوهای گابریل: پطروس و رزالی اینجا زندگی می کنن. گابریل قبل از اینکه خون آشام و شاه آمالثورا بشه، یه مدت اینجا راهب بوده و زن و بچه داشته. اسم زنش الیانور بوده. گابریل وقتی بچه هاش هنوز کوچیکن، خونوادشو ترک می کنه و میره آمالثورا مددکار اجتماعی میشه و بعدشم که با آریل آشنا میشه و تبدیل شدن و شاه شدنش. اون موقع زن و بچشو با خودش نمیبره، چون زنش حاضر نبوده اونجا رو ترک کنه. تو اون معبد خون آشاما رو گرسنگی میدادن که پاک بشن و گابریل به این نتیجه رسیده بوده که این کار درستی نیست.)

 ناتان دوست قدیمی گادفری (گادفری به خون آشام تبدیلش کرده) و خود گادفری میرن به این معبد که ناتان پطروسو که داشته می مرده، تبدیل کنه. گادفری از قبل روابط عاشقونه ای با رزالی داشته و رزالی چند بار از دست داداشش نجاتش داده بوده. این صحنه ی لولیدن کرمای انگلی تو بدن راهبا گادفری رو بدجور وحشت زده می کنه و با اینکه این مرض تاثیری نداشته روش به خاطر خون آشامیش،  میره تو شوک و همین حالتش باعث میشه به رزالی نزدیک تر بشه و بچه دار بشن. لوسیندا دخترشون اول شکل یه کرم انگلی بزرگو داشت، اما کم کم شکل انسانی به خودش گرفت.

مالخازار حساسیت زیادی رو گادفری داره و این عصبانیش می کنه که قدرت گابریل رو گادفری تاثیر داره و از رزالی و لوسیندا و ارتباطشون با گادفری ام خوشش نمیاد و لوسیندا رو مایه ی ننگ میدونه، اما از یه طرف گابریل رو مالخازارم تاثیر زیادی داره و راحت میتونه نرمش کنه.

--

اینو گفتم که مالخازار یه انسان تو آمالثورا بوده و نوکتیرایی ها با توصیه ی لرد سابیس به زور میبرنش و سابیس تبدیلش می کنه به خون آشام و مالخازار بر خلاف میلش پادشاه میشه؟ 
مالخازارم زن و بچه داشته، اسم زنش سلستیا بود و اسم دختراش ایلورا و میرن. 
تا یه مدت طولانی از سابیس نفرت داشته و حسرت زندگی انسانی از دست رفتشو می خورده، اما رابطش با گابریل باعث میشه نسبت به سابیس نرم تر بشه.

--

مالخازار یه حالت سفت و سخت تری داره، اما سابیس ملایم تر و مهربون تره. یه جورایی مالخازار پدر سختگیر خونوادست و سابیس پدربزرگ مهربون. 😄 البته مهربونی که کارای وحشتناکی هم کرده.

رابطه ی سمی بین لوی و سابیسم دوست دارم. سابیس یه مدت قدرتاش دچار مشکل شده بود و واسه اینکه بهتر بتونه ازشون استفاده کنه، قلبشو با قلب یه راهب به اسم لوی جا به جا کرد. بعدا تو اون دوره تهذیب گابریل قدرتای سابیس رو به راه شد و قلبشو از سینه ی لوی بیرون کشید و برگردوند تو سینه ی خودش و این کارو یه طوری کرد که انگار لوی براش یه ابزار بوده و لوی سرش صدمه دید و بعد از اون سابیس و لوی از هم دور شدن و الان با اینکه لوی هنوز درد روحی زیادیو سر اون اتفاق حس می کنه، می خواد دوباره به سابیس نزدیک بشه و دوست دارم رو رابطه ی این دو تا و برگشتشون به هم کار کنم.