<?xml version='1.0' encoding='utf-8' ?>
	<rss xmlns:dc='https://purl.org/dc/elements/1.1/' xmlns:content='http://purl.org/rss/1.0/modules/content/' xmlns:slash='http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/' xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' version='2.0'>
	<channel>
	<title>تابوت گادفری</title>
	<link>https://sadafalinia.blogix.ir</link>
	<atom:link href='https://sadafalinia.blogix.ir/rss' rel='self' type='application/rss+xml' />
	<description>در اینجا یک خون آشام آرمیده، به نام گادفری!</description>
	<language>fa</language>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sun, 24 May 2026 21:09:45 +0330</lastBuildDate><item>
				<title>ویکتوریا</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/77</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۳.۳</p><p>ویکتوریا</p><p>از زبان سابیس</p><p>خاکسترنشین شده اند. اجساد تکه تکه شده ای که شاید نه خواهان ایمان بودند و نه مبارزه با آن. و انگل ها، آن ها در آن وقفه ی کوتاه بین فرو ریختن و آتش لولیدند تا مامنی جدید بیابند. چه هستند آن ها؟ نفرین قلب سیاه از دست رفته ام؟ یا نفرین بی گناهان از هم گسسته؟ </p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 24 May 2026 21:09:45 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/77/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/77</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>گادفری و مربا</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/76</link>
				<description><![CDATA[<p>گادفری که حالا درون الهامات داستانی فرو رفته، با نگاهی به دوردست:</p><p>"تئودور جان، آن مربای گیلاس نبود. ترکیب به و گل بود.</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 24 May 2026 14:03:16 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/76/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/76</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>روحی که خواهیم ساخت</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/75</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۳.۲</p><p>روحی که خواهیم ساخت</p><p>از زبان گادفری</p><p>با آتلور به پشت بام معبد آمده ام. ما به آتش سوزانی نگاه می کنیم که از جای جای این سرزمین برخاسته و مثل خورشیدی ویرانگر شب را چو روز نور بخشیده. این شعله ها برای از بین بردن اجساد حادثه ی اخیر است. با مرگ قلب سیاه انسان های بسیاری از درون تکه تکه شدند و کمی بعد معلوم شد اجسادشان به انگلی مرگبار آغشته شده. سوزاندن جنازه ها بلافاصله آغاز شد، اما انگل ها فرصت پیدا کردند به تن های عده ای بخزند.</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 23 May 2026 18:16:04 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/75/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/75</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item><item>
				<title>هرگز بخشیده نشده</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/74</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۳.۱</p><p>هرگز بخشیده نشده</p><p>از زبان گادفری</p><p>خون. نه جاری شده از رگی شکافته. بلکه تنها بطری هایی که با نظم در یک صندوق قرار گرفته اند. </p><p>آن سمت خیابان در گوشه ای نیمه تاریک ایستاده ام و به صف خون آشام هایی که می خواهند از بانک خون بگیرند، نگاه می کنم. خون آشام های عادی و غیر اشراف زاده و سلطنتی باید در صف بایستند تا بتوانند به اندازه ی مشخصی خون دریافت کنند. اما خون آشام های طبقات بالاتر جامعه ی نوکتیرا به صف نیاز ندارند و همچنین از لحاظ خون دریافتی محدودیتی برای آن ها نیست. شاه مالخازار این را یک تبعیض نمی بیند. او چنان قید و بندی را چیزی مختص به طبقات پایین تر می بیند، چون عقیده دارد طوفان از آن ها بلند می شود. اشراف را به باور او باید طور دیگری کنترل کرد. با ریسمان هایی نامحسوس. با نرمی ای که نیش هایش مثل بوسه است. او می گوید فساد اشراف طوفان نیست، قارچ است و باید به شیوه ی خاص خودش آن را کنترل کرد.</p><p>او این شیوه را روی من هم پیاده کرده. اجازه داده با خانواده ام رزالی، لوسیندا و پطروس در مرز وقت بگذرانم، اما بدون مشارکت در برنامه های آن ها. بدون شرکت در پروژه ی خون آشام های آزادشان.</p>]]></description>
				<pubDate>Sat, 23 May 2026 18:15:29 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/74/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/74</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>حتی شده بیمار</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/73</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۲.۵۴ (پایان جلد دوم)</p><p>حتی شده بیمار</p><p>از زبان ماتئو</p><p>به یاد می آورمش. قلب سیاه را. وقتی سرم را روی سینه ی لرد سابیس می گذاشتم. تپش هایش را می شنیدم. لمس می کردم. مثل یک موسیقی با من حرف می زد. یک غمکده بود. تمام دردها در آن جمع شده بود. دردهای لرد سابیس و مخلوقاتش. </p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 21 May 2026 18:18:10 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/73/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/73</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>قلب سیاه می میرد</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/72</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۲.۵۳</p><p>قلب سیاه می میرد</p><p>از زبان سابیس</p><p>صداهایی اطرافم. در نیمه تاریک. لوی است. و مالخازار و گابریل. آن ها دارند با هم حرف می زنند. یا شاید هم با من. درباره ی پس زدن یک هدیه می گویند. یک پا.</p><p>غوطه ورم. از یک طرف در نوری که می خواهد مرا بسوزاند و از طرفی در تاریکی ای که دارد منجمدم می کند. ندایی از گذشته‌. کوهی از دست ها، پاها و چشم ها. در آستانه ی رفتن به گور. هرچند دردشان با من می ماند و مرا قدرت می بخشد. </p>]]></description>
				<pubDate>Thu, 21 May 2026 18:15:07 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/72/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/72</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>پایان جلد دوم</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/71</link>
				<description><![CDATA[<p>جلد دوم مجموعه تقریبا تموم شده. 🤩</p><p>احتمالا فقط دو بخش دیگه بهش اضافه کنم.</p>]]></description>
				<pubDate>Wed, 20 May 2026 08:23:06 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/71/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/71</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>درد گادفری</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/70</link>
				<description><![CDATA[<p>دوباره آن درد به سراغش آمده. انگار خون هایی که نوشیده، در روحش به طغیان برخاسته اند. و در حالی که پدربزرگ تبدیلی اش لرد سابیس، موجودی که حیات دنیا به او گره خورده، در نیم اغما و رنج است و در آستانه ی تحمل دردی عظیم، به این فکر می کند که آیا درد خودش نیز از لرد سابیس به او رسیده؟ </p><p> </p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 19 May 2026 16:32:27 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/70/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/70</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>هدیه ای برای پس زدن</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/69</link>
				<description><![CDATA[<p>آزادنویسی شبانه</p><p>۲.۵۲</p><p>هدیه ای برای پس زدن</p><p>از زبان گابریل</p><p>خسته ام و ترسیده. آن را در انعکاس چهره ام در آینه می بینم. مهم نیست چه قدر آرام، خونسرد و رها به نظر برسم. من حتی به این فکر کردم که مدتی همه چیز را رها کنم و کارها را به دست دومینیک مورن بسپارم. اما همین هم  نگرانم می کند. اگر بروم و برگشتن برایم سخت تر بشود، چه؟</p>]]></description>
				<pubDate>Tue, 19 May 2026 15:04:18 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/69/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/69</guid>
				<slash:comments>0</slash:comments>
			</item><item>
				<title>پیشنهاد ناشر</title>
				<link>https://sadafalinia.blogix.ir/post/68</link>
				<description><![CDATA[<p>برای چاپ رمان به سبک فانتزی گوتیک کدوم انتشاراتو پیشنهاد میدین؟</p>]]></description>
				<pubDate>Sun, 17 May 2026 08:40:09 +0330</pubDate>
				
				<comments>https://sadafalinia.blogix.ir/post/68/comment</comments>
				<dc:creator>صدف علی نیا</dc:creator>
				<guid>https://sadafalinia.blogix.ir/post/68</guid>
				<slash:comments>2</slash:comments>
			</item></channel>
	</rss>